خرید بک لینک
من از سلاست دستانشتمام زندگی ام را سوال خواهم کردو در سلامت چشمانشیتیم ماندگیم را تمام خواهم کرد...(براهنی).تا قبل از تو هیچ چیزی معجزه نبود. هیچ چیزِ هیچ چیز.زنده موندن فلانی بعد از سقوط از ساختمون پ

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:50

من از ماهیت و حقیقتِ درد خبر ندارم. هربار سعی کردم توی ذهنم ترسیمش کنم، بسته به موقعیت، درد یک شکل خاص به خودش گرفته. این بار اما حس کردم، که درد یک چیز خمیری شکلِ آغشته به جادوی سیاهه. که میتونه خودش

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:50

پررنگ ترین آوازی که از بچگیم توی ذهنمه اون آواز محلیه که میخونه:کسی که با کسی دل داد و دل بستبه آسونی نمی تونه کشه دستاگر آمد شدن را ره ببندندهمان راه محبت کی توان بست...معنیشو نمیفهمیدم اون موقعا. دل

برچسب: نویسنده: نوید کاظمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 21:50

صفحه بندی